داستان رضا اسکندری موسس

وردپرس مستر

داستان وبمستری من…

من رضا اسکندری هستم، مدیر وبسایت وبسایت وردپرس مستر

کار خودم رو تو حوزه ی وب و طراحی وبسایت، حدودا از اواخر سال 92 شروع کردم، اما اونموقع اصلا به صورت جدی کار نمیکردم و فعالیتم در حد طراحی سایت با وردپرس، سئو مطالب و یه سری خدمات دیگه تو این زمینه بود.

الگوی من تو زندگیم مارک زارکربرگ بوده و هست و همیشه آرزو داشتم مثل اون بتونم کاری کنم که علاوه بر کسب درآمد خودم، تو افزایش درآمد کسانی که با کارم در ارتباط هستن هم تاثیرگذار باشم.

به خاطر اینکه کارم تو دنیای وب رو جدی نگرفته بودم اطرافیان و خانواده هم اون رو جدی نگرفتن و چون رشته ی من عمران بود، به ناچار مجبور شدم برای کار به یک شرکت راهسازی تو پروژه راه آهن قزوین-رشت برم و اونجا به صورت قراردادی استخدام بشم.

شاید باورتون نشه اما هر روزی که به اون شرکت می رفتم برام سخت ترین روز زندگیم بود چون حس میکردم اینجا جای درستی نیست که توش حضور دارم و باید از اونجا بزنم بیرون…

حدود یک ماه قبل از عیدنوروز سال 95 بود…

هنوز اونروز رو یادمه…

همون روزی که کنار دپوهای شن شسته رودخانه ای منتظر بودم تا کامیونای شرکت راهسازی که توش کار میکردم، تک تک بیان بارشون رو در جایی که من میگم خالی کنن و برن…

اونروز به خاطر اتفاقاتی که روزای قبل تو شرکت پیش اومده بودخیلی بیشتر از قبل فکرم درگیر این بود که کسب و کار خودم رو راه اندازی کنم و برای خودم کار کنم نه برای کس دیگه ای.

اونروز کاملا تو تصورات خودم غرق بودم و داشتم تو خیالم کسب و کار خودم رو ترسیم میکردم، با مشتری ها قرارداد می بستم، به کارمندام انگیزه می دادم، کارا رو پیگیری میکردم و کلی کارای دیگه که وظیفه ی یه مدیر هستن.

اونروز تصمیم خودمو گرفته بودم، دیگه نمیخواستم توی شرکت راهسازی برای شخص دیگه ای کار کنم، میخواستم خودم رئیس خودم باشم.

اواخر اسفند ماه بود که شرکت به خاطر تعطیلات عیدنوروز تعطیل شد، بعد تعطیلات دیگه به اون شرکت پا نذاشتم و فقط یه روز رفتم، اونم برای تسویه حساب…

من برای وبمستری مصمم شدم…

از اوایل سال 95 بود که من وبمستری رو جدی گرفتم و با شرکت تو دوره ها و آموزش های مختلف، تصمیم گرفتم به یه وبمستر حرفه ای تبدیل بشم و کسب و کار خودم رو راه اندازی کنم.

من وردپرس مستر رو راه اندازی کردم، بعد از یکسال شرکت تو کلاسای مختلف و همزمان خدمات به مشتری ها، تونستم تجربه های خیلی خوبی رو به دست بیارم، دانش و توانایی های خودم رو ارتقاء بدم، کلی چیز جدید از مشتری های باتجربه ی خودم یاد بگیرم و خدمات بهتر و بهتری رو به مشتری ها ارائه کنم.

من تونستم به آرزویی که داشتم برسم…

آرزوی من این بود که تو کارم بتونم علاوه بر خودم، به کسانی که با کارم در ارتباط هستن هم سود برسونم.

حالا من میتونم با ارائه خدمات وبمستری علاوه بر کسب درآمد خودم، به کارآفرین های اینترنتی کمک کنم تا بتونن کسب و کار خودشون رو بهتر مدیریت کنن و درآمد بیشتری رو به دست بیارن…

خوشحال میشم شما هم جزو آرزوی من باشین و بتونم به کسب و کار شما کمک کنم…